تو با بهار رفتی، پرستوی ِ بیقرار ِ من …
آوریل 28, 2011
مهمانت رسید آقا معلم؟ مسافر سرزمین خورشید را میگویم، از سرزمین تو میآید. دختر خورشید…. که نشان خورشید دارد در پیشانیاش، نقش لبخند پاک نمیشود از لبش، دستانش سرانگشتانش، تمام وجودش بوی برابری میدهد؛ آخر میدانی راوی داستان برابری بود در سرزمین ما؛ شک ندارم که یکراست آمده سراغت برای گرفتن امضا، آخر هر چه منتظرت ماند نیامدی… نباید میگفتم چقدر جای امضای تو خالی ست در بین همه ی لیستهای امضایش….
آقا معلم، بگو دلم برایش تنگ شده، برای همهی حرفهایش، همهی آرزوهایمان؛ برای همهی رازهای عمومیمان! برای همهی آن روزهایی که سخت گذشت، تلخ بود و پر اندوه اما او بود با همهی مهر بی پایانش، برای همهی دوستانههایمان، برای همهی لحظههایی که دیگر تمام شدهاند…..
بگو مبادا چشمانش اشکی شود از سر ِدلتنگی ندیدن روی ماه مادرش؛ بگو مبادا دلش بلرزد به دیدن دیاکو که همهی وجودش پر شده از تمام غمانه های دنیا اما همچنان ایستاده است؛ بگو مبادا فراموشم کند، همهی آن قول و قرارهایمان را ، همهی آن کارهایی که باید با هم تمامشان کنیم، آن صندوقهای رنگی برای کتابهای با طعم ترشی ؛ همهی آن لحظه های چشم انتظاری برای آن روز خوبی که قرار است بیایید…. مبادا فراموششان کند….
بگو برایم بنویسید که خوب است؛ که نگرانش نباشم؛ بگو رسمش نبود، بگو قرارمان نبود به این همه دوری این همه تنهایی بگو همهی طاقتم را برد با رفتنش همهی دلم
را برد با رفتنش، همهی ِ همهی ِ دلم …..
خوش به حالت آقا معلم، خوش به حال قاسم، خوش به حال بهاره








آوریل 29, 2011 at 10:18 ب.ظ.
من تسلی دادن بلد نیستم. بلد نیستم که این جور وقت ها حرفی بزنم .
تنها چیزی که بلدم این است که دست هایت را بگیرم و به چشمانت به دریچه های روحت نگاه کنم و کنارت باشم. روحم در کنار تو است .
آوریل 30, 2011 at 7:01 ب.ظ.
دوست ندیده ام
ما امروز سر کلاس به یاد تو و دوستت بودیم
من دوستت را نمی شناختم او را ندیده ام اما از ان چه که در موردش خوانده ام حالا دیگر می دانم که به مسئولیتش عمل کرده است و از زمانی که برای زندگی روی این کره خاکی داشته است نهایت استفاده را کرده است . پس همان طور که تو نوشتی خوش به حال او.
من هنوز کنارت هستم
مه 1, 2011 at 1:33 ب.ظ.
خانم معلم بی حد خوب؛ ممنونم که هستید… بهاره خوب زندگی کرد خیلی خوب و خوب رفت تا لحظهی آخر امیدوار موند و زندگی کرد تا آخر ِ آخرش. فقط حیف که ما رو تنها گذاشت.. صد حیف
مه 4, 2011 at 10:08 ق.ظ.
ما که تنها نیستیم ، نمی تونیم که تنها باشیم ، تا وقتی که محبت قاسم ، آقا معلم و بهاره رو تو قلبمون داریم تنها نمی مونیم…
بهت قول میدم