کردستان تنها ست، با همه‌ی صبوری‌اش…

ژوئیه 29, 2011

حالم بد ست خیلی بد ان‌قدر که گاهی تصمیم میگیرم نباشم؛ این روزها حال هیچ کاری و هیچ کسی و هیچ حرفی را ندارم، گاهی خبرهایی زندگی آدم‌ را فلج می‌کنند گاهی روزهایی می‌آیند که سنگینی همه‌ي لحظه‌های آن‌ها فراتر از آستانه‌ی تحمل آدم ها ست. اما باید می‌امدم و همه‌ی این حرفها را نمی‌نوشتم که مبادا سکوت من حمل بر بی موضعی من شود؛ باید می نوشتم که تا روزهای زیادی نمی‌دانستم چرا میگویند بهار غمگین کردستان، تا روزهای زیادی نمیدانستم چرا کودکان کرد باید سربازی ون را بشنوند و ماموستای قوتابخانه را از بر کنند به جای تمام آواز‌های کودکانه‌ای که من در کودکی شنیده بودم و از برکرده بودم.

تا روزهای زیادی نمی‌دانستم رنج خواندن و نوشتن به زبانی غیر از زبان مادری یعنی چه -وقتی کسی برای اولین بار قلم در دست می‌گیرد که بنویسید-  نمیدانستم جنگ خاموش یعنی چه و چرا طناب دار و چهارپایه و چشم‌های پر از انتظار مادران کرد، جز جدایی ناپذیر تاریخ کردستان شده است، که چرا «ای ره‌قیب» شده موسیقی متن ِ رقص جگرگوشه‌های همان مادران چشم به راه بر چوبه‌ی دار…..

که نسل‌کشی فقط گزارشی در روزنامه‌ نیست و در تاریخ و جغرافیایی که خیلی هم دور نیست از من، اتفاق افتاده است، همان طور که نمیدانستم شهر خاموش کجاست و چرا کردستان هر بار به شنیدن اسم این شهر گریه میکند و هزار سال پیرتر میشود. که چرا میهن مرثیه هاست، که مرز چه اندازه مهم است در زندگی آدمها؛ همان طور که جغرافیا و سرود ملی و پرچم، که چرا عدد چهار عدد مقدسی ست در این سرزمین که چرا  کردستان از چهار سوی جغرافیایی‌اش محدود میشود به سیم‌های خارداری که شناسنامه‌اش شده‌اند که چرا هر بار شیرکو به وقت گفتن از کردستان خورشیدی تکه تکه را به تصویر میکشد.

که مزرعه‌های مین کجاست که باران در این سرزمین شبیه باران در هیچ سرزمین دیگری نیست که یا باران گلوله ست یا باران اشک و هیچ عجیب نیست در آسمان سرزمینی که بارانش باران توپ است و گلوله، صدای نغمه‌ی هیچ پرنده‌ای به گوش نرسد همانطور که هیچ پرنده‌ی در سلیمانیه نیست  که روزی دامنه‌ی کوهستانش آشیانه‌شان بود و درختان صبور بلوط که سه بار ایستاده سوختند* اما قدم خم نکردند در حالی که تنها بودند در حالی که کردستان تنها بود ….

امروز اما همه‌ی اینها را میدانم بهار غمگین کردستان را می‌شناسم، ماموستای قوتابخانه، ای ره‌قیب و سربازی ون را از برم هزار بار تکه‌های خورشید را کنار هم چیده‌ام تا کردستان را ببینم اما ندیدم، کردستان را ندیدم اما صدای سمفونی مرگ را می‌شنوم صدای بمباران و رگبار گلوله را می‌شنوم اما نمیدانم معنی این همه سکوت چیست، نمیدانم چرا این روزها کردستان از نقشه‌ی جغرافیای عراق حذف شده و بغداد جشن سکوت برپاکرده، در حالیکه  ترکیه مرز کردستان را بمباران می‌کند تا مبادا از همسایه اش عقب بماند.

بحثم درباره‌ی رسانه‌ها نیست حتی درباره‌ی دولت های درگیر هم نیست  و حتی نمی‌پرسم سپاه پاسداران ایران و ارتش ترکیه که  به گفته‌ی خودشان  به عنوان مبارزه با گریلاهای پ.ژاک وارد خاک کردستان عراق شدند چرا روستا‌ها و مردم غیر نظامی کردستان را از دوسو زیر آتش توپ‌خانه ‌های خود گرفتند. مخاطبم اما تمام‌ کسانی هستند  که کشته شدن کودکی در آفریقا یا جوانان بی گناه در نروژو کشته شدن کودکان افغان درافغانستان را میبینند و برای دفاع از حقوق آنها تلاش می‌کنند، همدردی می‌کنند تا شاید کم شود از حجم تمام تلخی بی پایان آن، نمیدانم امااز این بین چرا فقط کودکان کردستان را نمی‌بینند و مادران پریشانش را، – همانطور که مادران و پدران و کودکان حلبچه را ندیدند-  کاش کسی می‌گفت چرا هربار کردستان را تنها رها می‌کنند ؟ که این همه سکوت چه توجیهی دارد؟

از همه‌ی کسانی که این روزها سکوت کرده اند متنفرم از همه ی کسانی که نشسته اند به بهانه‌ تراشی برای توجیه** این انفعال احمقانه بدم می‌اید، آدمهایی که این روزها را نمی‌فهمند همانطور که اعدام را نمیفهمند و دوری و دلتنگی‌ای که از دیوار‌ها و میله‌ها می اید از مرز می‌آید. آدم‌هایی که تعدادشان هم کم نیست. چطور اگر کسی از فدرالیسم بنویسد نه حتی از استقلال ، ما همه مردم یک سرزمین هستیم و این موضوع خط قرمز به حساب می‌آید – در حالی که حق بدیهی گروه‌های ملی ست که در ایران زندگی میکنند- اما امروزهمین هموطن‌های عزیز با همه‌ی ادعای احترام به حقوق بشر و ژست های صلح‌طلبانه و انسان‌دوستانه شان ناپدید شده اند. فکر میکنم حق دارم و حق داریم گله کنیم و بپرسیم، چرا؟

———————————-

*در طول مبارزه‌ی کردستان با رژیم بعث، سلیمانیه سه بار به دستور صدام سراسر به آتش کشیده شد.

**با من از پ.ژاک حرف نزنید، پ.ژاک محکوم است هر کسی که اسلحه به دست گرفت به هر عنوانی و با هر هدفی محکوم است – جز به دفاع-  همانطور که بمباران کردستان محکوم است ، همانطور که جنایت‌هایی که ترکیه در کردستان ترکیه کرده و در حق مردم کرد در آن کشور، محکوم است. هماطور که کشتن کاسبکاران مرزی محکوم ست،همانطور که اعدام محکوم است اما امروز این کردستان است که از دو سوی مرز بر سرش بمب می‌ریزند  و در این میان این مردم عادی – تاکید میکنم عادی وغیرنظامی، مردمی که زندگی‌شان از دام‌داری و کشاورزی می‌گذرد- هستند که هر روز شاهد از بین رفتن زندگی‌شان هستند. همه‌ی اینها نه نشانه‌ی آغاز جنگ که راوی قصه ی جنگ است.

2 پاسخ به “کردستان تنها ست، با همه‌ی صبوری‌اش…”

  1. Nill Says:

    اون قدر غمت زیاد و استواره که بلد نیستم حرفی بزنم. بلد نیستم حتی همدردی کنم ، بی تجربه نیستم اما بلد نیستم.
    :(
    فقط میگم که به یادتون بودم ، به یاد شما و آقا معلم و هر چیزی که بهش عشق می ورزید


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.