too good at goodbyes

اکتبر 14, 2017

یک تصمیم جدید گرفتم؛ درست ترش این است که بگویم تصمیمی که چند سال است به آن فکر می کنم را عملی کردم. می خواستم هاست شخصی بگیرم اما هاست شخصی داشتن تخصص می خواهد و وقت که این روزها هیچ کدام را ندارم. اولین پستی که برای این وبلاگ نوشتم و این پست آخر را نگه می دارم، بقیه را برمی دارم. باورش سخت است که فاصله این دو پست بیش از هشت سال است. نوشتن را رها نمی‌کنم، نوشتن برای من چیزی ست شبیه مدیتیشن، رهایی بخش است اما این‌جا را باید ببندم، بایدش یک الزام درونی ست، برای یک مدت طولانی دوست ندارم اسمم روی نوشته‌هایم باشد، دوست دارم کمتر خودسانسوری کنم و نگران مطالبی که می نویسم نباشم برای همین ترجیهم این است که از این به بعدش را بی نام و در جای دیگری بنویسم شاید یک روزی برگشتم همین‌جا و نوشته‌ها را اضافه کردم. این‌ وبلاگ خاطره‌های خوبی برایم ساخت، ادم‌هایی که این‌جا را می‌خواندند، آن‌هایی که به واسطه‌اش با هم آشنا شدیم، آن‌هایی که در روزهای سخت هوایم را داشتند… همه را ‌این وبلاگ نازنین به من داد، روزهای خوبی برایم ساخت، سنگ صبور خوبی بود. این‌جا یک ور‍ژن از خودم  بود که حرفا‌هایم را می‌شنید و باعث می‌شد روزها بهتر بگذرند.

 

Advertisements

I have a dream

ژوئیه 10, 2009

وسوسه‌ی نوشتن رهایم نمی‌کند آن هم وقتی که بدانی شاید نوشته‌هایت مخاطبی هم داشته باشد، نمی‌دانم چه کسانی ممکن است این‌جا را بخوانند، نمی‌دانم اصلا کسی این‌جا را می‌بیند یا نه! اما نوشتن آن‌قدر وسوسه انگیز است، آن‌قدر حس خوبی به من می‌دهد که فکر می‌کنم ناگزیرم از نوشتن! روزهای زیادی گذشته روز‌های زیادی در انتظار آمدند اما چیزی که مرا می‌ترساند بی خاطره ماندن است، بیشتر از خود این روزهایم، بیشتر از مخاطب احتمالی این‌جا را می‌خواهم برای روز‌هایی بنویسم که شاید خاطره نداشته باشم…